فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

261

چهارده رساله ( فارسى )

نبودى و اگر افلاك ثابت بودندى بعضى از زمين كه شعاع كواكب برو بودى تباه شدى و باقى بىنور بماندى و اگر پيوسته بر يك دايره مىجنبيدندى افلاك ما وراى آنچه در مقابل آن بودى از زمين از نور محروم ماندى و فصول نبودى همچو تابستان و زمستان مانند آن و نبينى كه عنايت حق هر يكى را از فلك حركتى سريع يومى تابع حركت جرم اعلى تقدير كرده است و هر يكى را از افلاك به خود حركتى بطىءتر مىكند و ميل مىكند بجنوب و شمال تا نور بجوانب برساند و اگر زمين نزديك فلك بودى از حركت فلك و شدّت حرارت تباه شدى و اگر جز از آتش به نزديك فلك بودى آتش جاى ديگر حركت فلك او را آتش كردى و در ميان دو آتش عناصر بجوشيدندى و چون حيوانات را بگوهر يا بس حاجت بود از بهر حفظ شكل و هيأت اعضا و ضبط صور و ادراكات ايشان را در وسط نزديك گوهر يا بس ايجاد كردند و در زير آتش چيزى نهادند كه مناسب او بود در حرارت چون هوا و نزديك زمين چيزى كه مناسب او بود در برودت همچو آب و ابر و هوا را مناسبت است در رطوبت و آب چون موجب مركز بود در زمين از گرد زمين در نيامد و عنايت حق سبحانه و تعالى تمام شد در حق حيواناتى كه بدم زدن محتاج بودند و بنگر كه عنصريّات را چون حرارتى محلّل ملطّف و محرّك بداد و برودتى مسكّن عاقد و رطوبتى مرافق و قابل تشكّل و يبوستى حافظ شكل و تقويم تا بدان وجود مواليد تمام شد صنع اللّه الذي اتقن كلّ شيء و عجايب ملك و ملكوت بيش از آنست كه بتوان گفت . و بدانك عوالم سه است عالم عقل و آن ذواتىاند مجرّد از مادّت و جهت از جمله وجوه و آن را عالم جبروت خوانند و ملكوت بزرك و عالم نفس و آن ذواتىاند مجرّد از مادّت و ليكن متصرّف باشند در مادّت و آن را ملكوت كوچك خوانند و عالم جرم است و آن را عالم ملك خوانند و اين دو قسم است عالم اثير است و آن افلاك‌اند و عالم عنصريّاتست و عنصريات در جنب افلاك قدرى ندارد و افلاك در قهر نفوس منطوىاند و نفوس در قهر عقول و عقول در قهر معلول اول و معلول اوّل در قهر نور و عزّت بار خداى عزّ سلطانه . فصل نهم ( در بقاى نفس و سعادت و شقاوت و مانند آن ) .